روز اول:
من دوشنبه و سه شنبه دروغ میگویم.
روز دوم:
امروز پنج شنبه یا شنبه و یا یکشنبه است.
روز سوم:
من چهارشنبه و جمعه دروغ میگویم.
حال بگویید ریچارد چه روزی حرف راست میزند؟
برچسب نوع میوه روی هر سه جعبه اشتباه زده شده است. اگر فقط حق نگاه کردن یک میوه از یکی از جعبه ها را داشته باشیم چطور میتوانیم برچسبها را برای هر جعبه درست بزنیم
در جزيره اي قبيله اي وحشي زندگي مي كردند كه دو خدا، خداي راستي و خداي دروغ داشتند. آنها هر كسی را كه به جزيره مي آمد قرباني مي كردند، به اين ترتيب كه از وي سوالي مي پرسيدند، اگر راست مي گفت او را قرباني خداي راستي و اگر دروغ مي گفت، او را قرباني خداي دروغ مي كردند.
روزي شخصي وارد جزيره شد. او را گرفتند و از او پرسيدند: سرنوشت تو چه خواهد بود؟
آن شخص جواب داد: "شما من را قرباني خداي دروغ خواهيد كرد."
با اين جواب وحشي ها مستاصل شدند زيرا خواه راست گفته باشد و خواه دروغ، بايد هم قرباني خداي راستي شود و هم قرباني خداي دروغ!
اگــر دري ميــان مــا بــود،
مــيکــوفتــم؛
درهــم مــيکــوفتــم!اگــر ميــان مــا، ديــواري بــود،بــالا مــيرفتــم، پــاييــن
مــيآمــدم؛
فــرو مــيريختــم!
اگــر کــوه بــود، دريــا بــود،
پــا مــيگــذاشتــم
بــر نقشــه جهــان و
نقشــهاي ديگــر، مــيکشيــدم!
امــا ميــان مــا، هيــچ نيســت
هيــچ؛
و تنــها بــا هيــچ،
هيــچ کــاري نمــيشــود کــرد . . .
در اين سراي بي كسي، كسي به در نمي زند
به دشت پر مــــلال ما، پرنــــــده پر نمـي زنــــد
يكــي زشب گرفتــگان، چــــــــراغ بر نمي كنـــد
كسي به كوچــه سار شب، در سحر نمي زند
نشستــــــه ام در انتظار اين غبار بي ســــوار
دريغ كز شبـــــي چنين، سپيــده سر نمي زنــد
دل خراب من، دگـــــر خرابتــــــر نمــــي شـــود
كه خنجر غمت از اين خرابتـــــــر نمـــــــي زند
گذر گهــــي است پر ستم، كه اندرو به غير غم
يـكي صــــــلاي آشنا، به رهگــــــذر نمي زنـــــد
چه چشم پاسخ است از اين، دريچه هاي بسته ات
بـــــرو كه هيچ كس نــــدا، به گوش كر نمي زنــــد
نه سايه دارم و نه بر، بيفكننـــــــــدم و ســـزاست
اگر نــــه بر درخت تر، كســـــي تبر نمـــــي زنــد
هوشنگ ابتهاج
دیریست که با من سخن نیک نگفتی*** از دور سرودی و ز نزدیک نگفتی
دادند پیامم همه، من منتظر تو *** افسوس که عید امد و تبریک نگفتی